ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل محمد
محمد
39 ساله از تهران
تصویر پروفایل ثریا
ثریا
35 ساله از کرج
تصویر پروفایل علی
علی
45 ساله از تهران
تصویر پروفایل معصومه
معصومه
37 ساله از تهران
تصویر پروفایل بی نام
بی نام
32 ساله از اهواز
تصویر پروفایل وحید
وحید
32 ساله از کرج
تصویر پروفایل احمد
احمد
57 ساله از تهران
تصویر پروفایل مهسا
مهسا
22 ساله از همدان
تصویر پروفایل مهسا
مهسا
31 ساله از کرج
تصویر پروفایل بینام
بینام
38 ساله از سمیرم
تصویر پروفایل بیتا
بیتا
39 ساله از کرمانشاه
تصویر پروفایل سارا
سارا
27 ساله از کرج

عضویت رایگان سایت همسریابی دوهمدم

وقتی رسیدیم شرکت از همسریابی دوهمدم تلگرام پیاده شدم..... حدودا دوساعتی طول کشید که قرارداد بستیم. همسریابی دوهمدم بدون توجه به حرفم راه خودشو ادامه داد

عضویت رایگان سایت همسریابی دوهمدم - همسریابی دوهمدم


همسریابی دوهمدم

وقتی رسیدیم شرکت از همسریابی دوهمدم تلگرام پیاده شدم

وقتی رسیدیم شرکت از همسریابی دوهمدم تلگرام پیاده شدم..... حدودا دوساعتی طول کشید که قرارداد بستیم..... خیلی دلم میخواست برم حافظیه...... قبلا فقط یه بار با رهام رفتم.... میشه بریم حافظیه؟ همسریابی دوهمدم بدون توجه به حرفم راه خودشو ادامه داد..... تا رسیدیم به هتل گفت؛ اهورا؛ ما اینجا اومدیم واسه کار نه خوشگذرونی خانم مجد حرف خودمو به خودم تحویل میده پسره ی..... اعصابم حسابی از دستش خورد شد..... زودتر از اون وارد اسانسور شدم..... در اتاقمو محکم بهم کوبیدم.... لعنت به تو اهورا..... خیلی از دست همسریابی دوهمدم عصبی بودم.. اصلا من چرا به همسریابی دوهمدم جدید گفتم بریم حافظیه خودم میرم..... منت توعم نمیکشم....... تلفن هتلو گرفتم......

سلام لطفا یه اژانس برا اتاق 82 میخواستم... از اتاقم خارج شدم.... منتظر اسانسور بودم که همسریابی دوهمدم از اتاقش اومد بیرون.... بدون توجه به همسریابی دوهمدم آدرس جدید وارد اسانسور شدم...... تموم مدت سنگینی نگاه همسریابی دوهمدم ورود به سایت رو رو خودم حس میکردم...... همسريابي دوهمدم کجا داری میری؟ سرمو بالا اوردم تو چشمای به رنگ شبش زل زدمو گفتم؛ به شما ربطی نداره همسریابی دوهمدم جدید اخماشو کشید تو هم گفت؛ خیلیم ربط داره تو دست من امانتی مگه من بچه ام؟ همسریابی دوهمدم بزرگترین سايت از بچه ام بچه تری درست حرف بزن اهورا؛ هرجور دوست داشته باشم حرف میزنم گفتم کجا میری؟ منم گفتم به تو هیچ ربطی نداره! از اسانسور خارج شدم به طرف پرسنل هتل رفتم سلام اژانس اومد پرسنل که یه زن مهربون بود گفت؛ خیلی وقت منتظر شماهستن..... ممنون به طرف در ورودی رفتم....

دستمو به طرف دستگیره ی در اژانس بردم که دستم توسط فردی کشیده شد وقتی نگاه کردم دیدم اهوراس ولم کن کجا داری منو میبری اصلا به حرفام همسریابی دوهمدم ورود به سایت نمیکرد.... مگه با تو نیستم میگم ولم کن در ماشینو باز کردم سوار ماشینم کرد بعدم در همسریابی دوهمدم تلگرام قفل کرد.... وای هرکار میکردم باز نمیشد بعد از چند ثانیه خودشم اومد... چرا در همسریابی دوهمدم تلگرام قفل میکنی؟ اهورا؛ بهتره هیچی نگی اهوراااااااااااااااااااااااا همسریابی دوهمدم جدید لبخندی زدو گفت؛ حرص خوردنتم قشنگ پوووووف این چی میگه....

نمیخوام تو منو ببری همسریابی دوهمدم بزرگترین سايت

من باید برم اهورا همسريابي دوهمدم خودم میبرمت نمیخوام تو منو ببری همسریابی دوهمدم بزرگترین سايت مثل یه بچه ی خوب اروم بشین عمو رو اذیت نکن اهورا اژانس منتظرمه همسریابی دوهمدم بزرگترین سايت بهش گفتم کنسل شده بهت میگم در ماشینو باز کن میخوام برم همسریابی دوهمدم آدرس جدید بدون توجه به حرفام گاز همسریابی دوهمدم تلگرام گرفت منم وقتی دیدم... تلاش بی فایده س ساکت نشستم ودیگه چیزی نگفتم..... با وایسادن همسریابی دوهمدم بدون فیلتر روبه روی حافظیه.... نگاهی به همسریابی دوهمدم کردمو گفتم؛ تو که گفتی ما نیمدیم خوش گذرونی؟ همسريابي دوهمدم من نگفتم تو گفتی! درسته من گفتم ولی لزومی نداشت توعم با من بیای خوش گذرونی اهورا؛ ولی من دوست ندارم تو تنهایی جایی بری تو کی باشی که دوست نداری تنهایی جایی برم همسریابی دوهمدم بزرگترین سايت کسی که تو دستش امانتی بحث کردن با همسریابی دوهمدم جدید بی فایده بود......

از همسریابی دوهمدم بدون فیلتر پیاده شدم....... رهام اینجا کجاس منو اوردی؟ گفتم ببرم شهربازی! رهام؛ جوجه اردک زشت هیچی نگو تا بهت بگم اینجا کجاس خب بگو دیگه رهام؛ صبر کن با دیدن مقبره حافظ گفتم؛ وای رهام اینجا حافظیه س؟ رهام؛ اره ااااااااخ جونم بریم اونجا یه فالم بگیریم..... رهام؛ بریم.... بالای سر قبر حافظ نشستیم..... کتاب حافظمو از تو کیفم بیرون اوردم چشمامو بستم نیت کردم..... با صدای همسریابی دوهمدم آدرس جدید از فکر وخیال اومدم بیرون.... بله همسريابي دوهمدم معلوم هست هواست کجاس؟

همسریابی دوهمدم بدون فیلتر دو تا بلیط گرفت

همینجا بریم همسریابی دوهمدم بدون فیلتر دو تا بلیط گرفت وارد شدیم..... تموم خاطرات اون روز زنده شد..... بالای سر قبر حافظ نشستم..... کتابمو از تو کیفم بیرون اوردم فال گرفتم...... بازم مثل وقتی که با رهام بودم اومد..... اشکام اروم رو گونم فرود میومدن..... چقدر دلم برات تنگ شده رهام..... سه سال نیومدم دیدنت........ ار جام بلند شدم خواستم به طرف دستشویی برم یه اب به صورتم بزنم که سرم گیج رفت نزدیک بود بیوفتم رو زمین که همسریابی دوهمدم آدرس جدید گرفتم.... نگرانی تو چشماش موج میزد...

مطالب مشابه